تبليغاتX
بی تو مهتاب شبی...
حال من بد نیست غم کم می خورم / کم که نه هر روز کم کم می خورم
 
بدون باختن برنده نمي شوي. مثل روسي
|+| نوشته شده توسط مینا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 
"مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند"مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام"
شعر از حسین پناهی
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام"
شعر از حسین پناهی
|+| نوشته شده توسط مینا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 
گاهی انقدر غرق ارزو هستی که فراموش میکنی که خودت ارزوی کسی هستی

|+| نوشته شده توسط مینا در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  |
 
یک مسئله کوچک مانند یک ریگ است.
اگر این ریگ را خیلی نزدیک چشمان خود نگه دارید همۀ دید شما را به خود اختصاص می دهد و چیز دیگری را نمی بینید.
اگر در فاصله ای معقول آن را نگاه دارید می توانید آنطور که هست آن را ببینید و اهمیت نسبی آن را درک کنید.
اگر این ریگ را جلوی پای خود بیندازید چیزی جز یک ریگ که در مسیر ابدیت قرار دارد نخواهید دید. سلیاسوس
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی،لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست میدی.

|+| نوشته شده توسط مینا در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  |
 
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
|+| نوشته شده توسط مینا در سه شنبه هجدهم تیر 1387  |
 
عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون كندن بدست

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن
|+| نوشته شده توسط مینا در سه شنبه چهارم تیر 1387  |
 
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد
نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید

به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشــم‌چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان‌بـازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتـار دهید

کله‌ام را که همه عمـــر پر از گچ بوده‌است
پاک تحویل علی اصغر گچکار دهیــد

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیـــاه
به فـــلان سنگ‌تراش سر بازار دهید

چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجی است
معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

در سر سفره خورَد فاطمـه، بی‌دندان، غم
به که دندان مرا نیز بــدان یار دهید

ابوالقاسم حالت
|+| نوشته شده توسط مینا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  |
 
دلم گرفته... فقط همین
|+| نوشته شده توسط مینا در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 

اعتراف، من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم، دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم، قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم، سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم، من می ترسم پس هستم، اینچنین می گذرد روز و روزگار من، من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

|+| نوشته شده توسط مینا در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 

تنهایم و تنهاییم بس چه بزرگ است

میبینمت میشنومت درکت میکنم وجودت را حس میکنم ولی تو نیستی

تو نیستی ای هستی من

با تو هستم هستی ام دوری این فاصله ها مرا می رنجاند

نه مرا می ترساند

ترسانم ای همه ی ترانه ها ای همه بهانه ها ای همه شادمانی غمگینم اشوب ها اشفتگی هام

هان با توام میشنوی صدایم را

هق هقم را نه شاید هم خنده ام را

یادشان بخیر:خنده های با تو گریه های بی تو

عشق این است!

خنده با تو گریه بی تو

نه عشق این است:خنده با تو گریه با تو

عشق بی خاطره است جاودان است و ابدی

باز مردی امد

این دگر کیست؟عشق است؟

باز هم تکرار شد

خنده های با او گریه های بی او

شایدم عشق این است فقط خنده های با او

چه غمین است امشب

یک شب مهتابی

ساکت و سرد وسیاه و روشن

تو کجایی ان مرد؟

من در این فاصله ها در پی چیستم؟

ان خدایی که در این نزدیکست

یا خدایی که اصلا هم نیست

شایدم در پی تو

ان خدا دیگر کیست؟

من به تو می اندیشم

با توام می شنوی

شایدم فریادم بی صداست

تقصیر تو نیست

داد من بی صدای بی صداست!

باز حرفم تکرار شد دوستت دارم

باز هم دوست داشتن عشق عاشق ومعشوقی پیدا شد

چه تکرار ملال انگیزی ست

که بگویی به کسی ای همه هستی من دوستت دارم من

تا کجا این همه ترس

ترس از عشق دوست داشتن

من از این وازه ها چه هولی دارم

می کشاند مرا در عمق سکوتی تنها

دوست داشتن چه قشنگ و زشت است

چه شلوغ و تنهاست

تو کجایی خود من

دوستت دارم باز!

|+| نوشته شده توسط مینا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا